|
پزشکی با طعم هنرپیشگی نوشته های یک رویاپرداز دیوانه درباره وبلاگ این وبلاگ در مورد بازیگری نیست. بلکه فقط دست نوشته ها و خیالات و افکار و تحلیل های اجتماعی یک موجود زنده است! ------------------------------------- من کی ام؟ دختری هستم به اسم راماو راماو یه اسم کردیه یعنی کسی که توی خیالات و افکارش غرق شده! متولد آبان 73 فقط 16 سالم بود که پزشکی قبول شدم نمی دونستم چرا این رشته رو انتخاب کردم؟ شاید به خاطر کلاسش یا موقعیت اجتماعی و... بعدش که از تب کنکور خارج شدم و به حالت طبیعی برگشتم فهمیدم ای داد بیداد! چرا هیچوقت فکر نکردم که دنبال رویاهای خودم برم؟ وقت انتخاب رشته دور رشته های هنری خط می کشیدم و دقایق زیادی بهشون فکر میکردم. پزشکی تهران قبول نشدم و تازه فهمیدم که چی کار کردم! هفت سال زندانی شدن در دانشگاهی دور از تهران و هفت سال دوری از هنر انتظارم رو می کشید.... اما تصمیم گرفتم که نذارم سرنوشت آینده مو در دست بگیره! ------------------------- من دختری هستم که عاشق هنره مخصوصا بازیگری و سینما و فیلمسازی و فیلمنامه نویسی و نقاشی دوست دارم و رقص و موسیقی و ادبیات... و به جامعه شناسی و روانشناسی علاقه دارم. قبل از اینکه یه پزشک بشم میخوام خودم باشم رویاهای زیادی دارم مثل شمع های کوچک زندگیم شمع هایی که هر وقت خودم دلم خواست فوتشون میکنم اما اجازه نمی دم هیچ طوفانی روشنایی اونا رو از من بگیره رویاهامو دوست دارم حتی اگه از نگاه دیگران بچگانه باشن! -------------------------------------- میتونی در مورد من قضاوت کنی همونطور که بقیه اینکارو می کنند... شاید یه دیوونه هستم که توی خیالاتش زندگی میکنه شاید... میگن آدمای بلندپرواز و خودبزرگ بین به نوعی پارانویا مبتلا هستن. من علایم این بیماری رو دارم! نگران نباش! مسری نیست... آخرین نوشته هایم جمعه سی ام دی 1390 :: 0:56 ::
نويسنده : راماو
آره من رفتم توی جو پزشکی! و هیچوقت فکر نمی کردم اینجوری باشه...
نود درصد بچه های دانشکده مون قیافه شون شبیه دکترها نیست! بعضی هاشون همون پسر پرروهایی هستن که تو خیابون بهت تنه می زنن و تیکه میندازن.از خودت می پرسی اینا چه جوری قبول شدن؟ این بی جنبه ها فردا روز چه جوری دخترای مردمو معاینه می کنن؟
هشتاد درصد بچه ها عینکی ان.
خوشکل و خوش تیپ خیلی کم داریم -به جز خودم البته یه تعدادی هم حوری و غلمان بهشتی داریم که خیلی خودشونو می گیرن...
خوب این یه نگاه سطحی بود به بچه های پزشکی!
اما درس ها.... همه ی بچه های ترم اول و دومی فکر می کنن اشتباهی قبول شدن! چون هر کاری می کنن مغزشون نمی کشه. یه هیستولوِژی مزخرف داریم که هر صفحه اش رو بخوای بخونی یه ساعت وقت میخواد.چند دقیقه بعدش همه شو یادت می ره. حالا در عرض این یک ماه اسفند استادمون ۱۲۰ صفحه تدریس کرده که من هیچی نخوندم -برعکس بقیه بچه ها- و الان هم که نوروز داره تموم میشه و هنوز هیچی نخوندم و واقعا نمی دونم چیکار کنم!
حالا کلی خاطره ی طنز نوشتم از دانشگاه که می ذارم تو وبلاگ دور همی بخندیم فعلا همین...
راستی دلم واسه وبلاگم و دوستای نتی تنگ شده بود.اینجا چقدر فضا خوب و آرومه...چقدر اینجا خوشحالم. هنوز هم هدف ها و آرزوهای خودمو فراموش نکردم و اتفاقا دنبالش هم رفتم.در این مورد بعدا می نویسم.
وبلاگ درگیری در گردگیری به روز شد: کلیک کنید
سه شنبه هشتم فروردین 1391 :: 17:16 ::
نويسنده : راماو
اگه بخوام همه ی مشکلاتو توی یه جمله خلاصه کنم اینه:"خوابگاه لامصب ما اینترنت نداره!"
از اینکه دوباره به دنیای مجازی برگشتم خوچحالم.دنیایی که به واقعیت خیلی شرف داره.
به زودی با نوشته هایی از دانشگاه و پزشکی و بازیگری در خدمتتون خواهم بود. به خاطر همه ی کامنت ها و ایمیلهای بی جواب معذرت میخوام
سه شنبه یکم فروردین 1391 :: 19:49 ::
نويسنده : راماو
وقتی فیلم های جوانی آل پاچینو را می بینی،مدام از خودت می پرسی این مردک ایتالیایی که 170 بیشتر قد ندارد و چهره اش کاملا معمولی است،چرا اینقدر جذاب است؟حتی وقتی ضد قهرمان است،دوستش داری... او واقعا چه چیز داشت؟ آیا مانکن بود؟زیبا بود؟خوش شانس بود؟چه بود واقعاً؟چرا اینطور می درخشید؟ در فیلم پدرخوانده تهیه کنندگان اصلا از حضور او در پروژه راضی نبودند و او را «پاچینو کوتوله» صدا می زدند.اما وقتی به پلان استثنایی و محشر تیراندازی در رستوران رسیدند و اوج مهارت او را در بازیگری دیدند،نظرشان به کل عوض شد.هر وقت به آن لحظه فکر میکنم،دچار یک فوران هیجان میشوم.هیچوقت اینقدر از مرگ دو انسان احساس شعف نکرده بودم.نگاه های عجیب مایکل کورلئونه بعد از بیرون آمدن از توالت،بدون آنکه حرفی بزند،با روح مخاطب چه میکرد؟ آن قسمت مرد روبرویش ایتالیایی صحبت میکرد و من متوجه حرفهای او نشدم.حتی اگر ایتالیایی هم بلد بودم،تنها چیزی که می فهمیدم همین نگاه ها بود. تهیه کنندگان اعتقاد داشتند که جثه ی پاچینو برای آن نقش خیلی کوچک بود.اما ما دیدیم که ابهت او را در پدرخوانده 2 چگونه انسان را میخکوب میکرد... در این نوشتار میخواهم به نقد بازیگری مردان سینمای ایران بپردازم.سینمایی که بارها در آن، چهره ی زیبا و قد بلند به استعداد بازیگری ترجیح داده شده.اگر آل پاچینو –این غول بازیگری- را نمره ی 20 قرار دهیم و ملاک قیاس با ستاره های امروز ایران،به آنها چه نمره ای خواهید داد؟
محمدرضا فروتن: صداشو کم کن در فیلم « دو زن» بازی ایده آلی را ارائه داد.سایر بازی هایش یا تکرار عصبیت های فیلم «قرمز» فریدون جیرانی بوده یا مرد آرام «کنعان» و او همان موجود با صدای خش دار است.در بیشتر فیلمها محمدرضا فروتن را می بینیم که راه می رود و دیالوگهای نقش را می گوید.او خود نقش نمی شود.صدا و لحن دیالوگ گفتنش در اکثر فیلم ها ثابت است.
بهرام رادان: اخماتو وا کن پسر! با دو فیلم «سنتوری» و «گیلانه» ثابت کرد که می تواند.اما بعد از آن ها مدام تکرار شد و تفاوتی در نقش های او احساس نمی شد.صدایش که همیشه همان صدای غمگین و خوش آهنگ بود و تنها میمیک صورتش اخم کردن. در «راه آبی ابریشم»با همان لحن محاوره ای دیالوگها را گفت که به شخصیت تاریخی فیلم نمی خورد.اگر کمی روی نقش کار میکرد و دیالوگ ها را با لحن تاریخی و رسمی بیان میکرد،میتوانست تجربه ای متفاوت داشته باشد.البته تقصیر از کارگردان و فیلمنامه است،اما وقتی آنها برای نقش تو آنقدرها کار نکرده اند،باید خودت برای خودت و برای مخاطبی که به خاطر تو فیلم می بیند ارزش قائل شوی یا نه؟ نقش های رادان در «سنتوری» و «گیلانه» دو شخصیت خاص بودند (یکی معتاد و دیگری مجروح جنگی) اما بازیگری عمیق وقتی ظهور پیدا میکند که بتوان بین دو نقش انسان معمولی هم تفاوت را بروز داد. البته بهرام رادان با اینکه بازیگر خوش چهره ای بود،با تکیه بر بازی خوبش وارد سینما شد.حتی در اولین تجربه اش «شور عشق» اگرچه فیلم بد بود، اما بازی او بد نبود.
حامد بهداد: یکی اینو بگیره
ناصر تقوایی در یک کنفرانس خبری،حامد بهداد را بهترین بازیگر جوان بعد از انقلاب معرفی کرد. می خواهم مطلب بیشتری را به نقد بازیگری او اختصاص دهم.چون خودش و طرفدارانش اعتقاد دارند که اعجوبه ی بازیگری است. در زمانی که تنها جاذبه ی بصری سینمای ایران چهره های زیبا بود،مردی آمد که میخواست با بازی زیبا جلب توجه کند.خب از این لحاظ تحولی را ایجاد کرد که شایان توجه بود.بعد از او خیلی ها خواستند او را تکرار کنند،سیاوش خیرابی و عباس غزالی و بازیگر نقش مسعود در تا ثریا و خیلی های دیگر... اما آیا بازی او واقعاً چیز خاصی است؟ خاص است چون با بازی دیگران تفاوت دارد، اما زیادی از آن ور بام افتاده است.خیلی ها اصلا میمیک نداشتند و موفق بودند در این سینما (هدیه تهرانی و نیکی کریمی و...) و این یکی با میمیک زیاد از حد موفق شد. او مارلون براندو را اسطوره ی بازیگری می داند.براندو میگوید «راز موفقیت در بازیگری این است که اصلا بازی نکنی!» یعنی باید آنقدر در کاراکتر غرق شوی که مثل او فکر کنی و زندگی کنی و حرف بزنی،آن موقع نیازی نیست به خودت فشار بیاوری. نقش ماندگار مارلون براندو در «پدرخوانده 1» را کسی فراموش نمی کند.جالب اینکه او دو تا تیله در دهانش گذاشته بود تا شکل فکش را تغییر دهد و با این حال، خیلی نرمال حرف می زد و بازی میکرد، طوری که انگار بازی نمی کند و خود ویتو کورلئونه است. به نگاه های حامد بهداد توجه کنید.در خیلی از سکانسها تند تند پلک میزند.نقش هایش را سعی کرده متفاوت بازی کند و از این نگاه ارزشمند است اما در همه ی آنها یک کار خاصی را تکرار میکند.مثل همین پلک زدن یا تپق زدن و یا گفتن مداوم جمله ی «فهمیدی یا نه» به طور بداهه در همه ی فیلمها! در دایره زنگی – آنجایی که جلوی باران کوثری ترمز میکند- امیدوار بودم که اینطور ادا را تکرار نکند.اما جایی که می گفت:«گازشو بگیر برو» دوباره شروع کرد تند تند پلک زدن.آدم عادی که اینطورنیست.من در بین کل آدمهای که دیده ام،فقط یکی اینطور پلک میزد که تیک عصبی داشت! حامد بهداد را در حالت واقعا (مصاحبه کردن) ببینید.حتی جایی که حرفهای جنجالی اش را میزند،نگاهش ثابت است و پلک نمی زند.چون آنجا یک انسان واقعی است و بازی نمی کند و به خودش فشار نمی آورد.به یاد بیاورید که پلک زدن هابیش در «حس پنهان» واقعا مسخره بود و توهین به تماشاگر. نگاه های بازیگران بزرگ دنیا کاملا ثابت است و نه منقطع.یک بازیگر باید بتواند با نگاهش هم حرف بزند،نه اینکه با تیک های عصبی فرصت داشتن یک نگاه خوب و ثابت را از خودش بگیرد. حس میکنم میمیک صورتش (که اینجوری ابرو و پیشونی و لب و لوچه اش را کج و کوله میکند) تقلیدی است از میمیک مارلون براندو در پدرخوانده.اما براندو در آن سکانس پسرش مرده بود! حامد انگار در بیشتر سکانس هایش همین اتفاق برایش افتاده. یا مثلا در حس پنهان که مدام لرز دارد و فکش را تند تند به هم می کوبد.مقایسه کنید با عصبانیت ها و لرزیدن های آل پاچینو در «پدرخوانده 2» و همینطور «پدرخوانده 3» (آنطور که به تالیا تاشر نگاه میکرد،من اگر بودم فرار میکردم!) یا در فیلم «بعداز ظهر نحس» بعد از اینکه با زنش تلفنی صحبت کرد و یا با فریاد زدنهایش در جلوی بانک و یا دعوا کردن با دوست دختر در فیلم "سرپیکو"... ببینید صدایش،لحن حرف زدنش،طرز عصبانیتش و کل کاراکترش در همه ی فیلم هایش متفاوت است.مثلا صدای خاصش در «بوی خوش یک زن» را مقایسه کنید با صدای وحشتناک حامد بهداد در «شبانه روز» یا «دلخون» که انگار دارد با مخاطب شوخی میکند. کلا حامد بهداد بازیگر خوبی است اما نه آنطوری که هوادارنش از او تعریف میکنند و سینماگران،که زیادی او را فریاد می زنند. از بازی های کنترل شده و خوبش میتوان به «روز سوم» اشاره کرد.هیچ انتظار نداشتم که یک فارس اینطور عربی را خوب ادا کند.(البته به جز جمله ی سمیره حبی که آن را سمیره هبی تلفظ کرد،عالی بود.) در «بوتیک» عالی بود.در «کسی از گربه های ایرانی خبر نداره» هم خوب بود و آنجا پلک زدن نداشت.چون تقریبا نادر شخصیت خودش بود (خودش هم به این موضوع اشاره کرده و گفته بود اون لعنتی خیلی شبیه منه!) و آدم خودش را خوب بازی میکند، چون اصلا بازی نمی کند و نیازی نیست که به خودش فشار آورد! در «حس پنهان» سکانس آخرش محشر بود و تپق زدنهایش طبیعی بود.آن دیالوگهایش هم خیلی زیبا بود:«یه آدم آدمخور! آدمایی که به فکر افتتاحیه یه نمایشگاه پیزوری هستن،ولی به فکر شرافت و آینده ی یه دختر نیستن.خوش برو رویی،ولی از اونایی هستی که قبل از مردنت جنازه ت بوگند می گیره...» از دیگر بازی های خوبش میتوان به «تسویه حساب» و «کافه ستاره» و «سعادت آباد» اشاره کرد.ولی در «آدمکش» فاجعه بود و تبدیل شد به نقطه ضعف فیلم. در کل شخصیت او بیرون از سینما جذابتر است.شخصیتی کاریزماتیک و نماد انسانی که صفر تا صد را در سینما -بدون پشتوانه مالی-طی کرد.
رضا گلزار :خوشکلم پس هستم! در فیلمهای «سام و نرگس» و «بوتیک» شمایل یک بازیگر را داشت.«شام آخر»هم بد نبود.در سایر فیلم ها فقط مانکنی را می دیدیم که دیالوگ حفظ می کرد و می خندید و گریه می کرد و پول کلان می گرفت. چنین بازیگرانی ماندگار نیستند و به محض آنکه غبار پیری بر چهره شان نشست،فراموش میشوند. چندی پیش ایشان فرموده بود که با چهره اش سینمای ایران متحول کرده است.خاک بر سر سینمایی که با چنین چهره ای متحول شود! البته میشد از جذابیت او در فیلم های فاخر و باارزش استفاده کرد،اما فقط سینماگران فیلم های سخیف با پول فراوان سراغش رفتند.فیلم های گیشه ای پرفروش تر شد و وضع سینما بدتر.اخیرا شایعه شده بود که مسعود کیمیایی برای فیلم جدیدش او را انتخاب کرده که زود هم کیمیایی تکذیبش کرد.
شهاب حسینی: بچه مثبت سینما بازیگران وقتی چهره شان کاملا سفید یا کاملا سیاه جلوه کرد،دیگر فاتحه شان خوانده است.چون بعد از آن همین نقش ها بهشان پیشنهاد داده میشود و کلیشه میشوند. شهاب حسینی، این پسر خوب سریال «پلیس جوان» -که حتی وقتی «تب سرد» را بازی کرد،چیزی از مثبت بودنش کم نشد- داشت در این کلیشه گرفتار میشد که الحمدلله به خیر گذشت! با فیلم «سوپراستار» تهمینه میلانی او توانایی اش را نشان داد و ثابت کرد که همیشه هم مثبت و دوست داشتنی نیست.(البته کمی در مورد دوست داشتنی نبودن آن نقش شک دارم.) «جدایی نادر از سیمین» اوج بازیگری او بود.چه کسی میتواند سکانس های دادگاه را فراموش کند؟یا آنجایی که خودزنی میکرد؟و جایی که سرش را کوبید به در...اصلا تمام سکانس های او ماندگار بود. در هر نقشی که بازی کرده،رئالیستی رفتار کرده.طرز حرف زدن،نگاه هایش،میمیک هایش...همیشه طبیعی و خوب بوده."درباره الی" هم خوب بود.هیچ فکر نمی کردم رقصیدن و شیطنت هم بلد باشد!
پارسا پیروزفر سنجیده انتخاب میکند و میخواهد نقش های متفاوت را تجربه کند.نمی خواهد با «تکرار» در ذهن ها ماندگار شود... این را خیلی ها در مورد پارسا میگویند. «دون ژوان» سریال در پناه تو، بازیگر خوبی است و اکثرا به این اذعان دارند. نقش او در «مهمان مامان» را بیش از همه دوست داشتم.اخیرا هم در «اسب حیوان نجیبی است» نقش متفاوت دیگری را بازی کرده.
پولاد کیمیایی تنوع خیلی خاصی در نقش هایش نیست.نگاه های مرموز و کاراکتر خاصش، انتخاب خوبی برای فیلم های پدرش است. چون جنس بازی اش با دیگران فرق دارد،شاید حضورش در سینما ضرورت داشته باشد. نقش شبه گانگسترش در فیلم «حکم» خوب از آب درآمده بود.اگرچه خود فیلم شلخته و غیرواقعی بود.
پوریا پورسرخ: فیزیولوژی گیاهی بیشتر بهت میخوره این آقای دکتر،کلا بازیگر رواعصابی است و همیشه یک نفر است.به جز یک استثنا که فیلم «روز سوم» بود.هم لهجه اش آنجا خوب بود و هم بازی قابل قبولی را ارائه کرد. در کل اگر با همان دکترای فیزیولوژی گیاهی خودش را به جایی برساند،خیلی بهتر است تا اینکه با چهره اش در سینما جای دیگران را تنگ کند.
نیما شاهرخ شاهی چیزی است در حد پوریا پورسرخ و مثل او فقط یک بازی خوب دارد در «پارک وی». همین و دیگر هیچ...
حامد کمیلی در سریالهایش نقش های منفی و مرموز را خوب درمی آورد.«پرواز در حباب» و «اغما»یش را دیدم و پسندیدم! اما در سینما به جز نقش متوسطش در فیلم «تردید» چیز دیگری ندارد.مثلا فکر کنید به میمیک های اغراق شده اش در «پسر آدم دختر حوا» و یا خنده های وحشتناکش در همه ی فیلم های سخیف و مبتذلی که بازی کرده...
پیمان معادی: نمادی از یک مرد باهوش!
دو تا فیلم خوب را خوب بازی کردن بهتر است از بازی خوب صد تا فیلم معمولی! جمله ی فوق را آقا پیمان ثابت کرد.بازی اش خوب است و طبیعی.البته معلوم نیست اگر کارگردان اصغر فرهادی نبود، همین قدر عالی میشد یا نه.(اصغر کلا خوب بازی می گیره.) با دو تا فیلم «درباره الی» و «جدایی» خودش را به گلدن گلوب رساند.واقعا چقدر زیباست روی استیج رفتن با مدونا و نفس کشیدن در هوای سنگینی که پر است از حضور جولی و براد پیت و دی کاپریو و جرج کلونی! موجود باهوشی است این آقای فیلمنامه نویس که امسال اولین فیلمش را هم کارگردانی کرد.(فیلمنامه ی کافه ستاره و آواز قو کار خودشه).
به بازی بزرگترهای سینما نپرداختم. همه می دانیم «پرویز پرستویی» فقط یکی است."آژانس شیشه ای" اش کافی است تا مخاطب را داغان کند...مگر میشود نقش های متفاوتش در "آدم برفی" و "مارمولک" از یاد برد؟ در توانایی رضا کیانیان و مهدی هاشمی و...هم کسی شک ندارد.
برچسبها: نقد بازی حامد بهداد, بازیگری آل پاچینو, نقد بازیگری, مارلون براندو, حامد بهداد جمعه سی ام دی 1390 :: 1:44 ::
نويسنده : راماو
زین پس در این وبلاگ چند نوشتار در ارتباط با سینما نگاشته میشود میخوام بگم هنر برای من فقط یه رویای بچگانه نیست،یک علاقه ی بزرگه
هرچی می نویسم از قضاوتهای ذهن مفلوک خودمه، امکان اشتباهش صفر نیست
لیست نوشته های بعدی...به زودی...
1-نگاهی به بازیگران مرد سینمای ایران 2-نگاهی به بازیگران زن سینمای ایران 3-نگاهی به سینمای قبل از انقلاب 4-چرا همه میخواهند بازیگر شوند؟ 5-فساد در سینمای ایران،راست یا دروغ؟ 6-چرا فیلم های ایرانی باورپذیر نیستند؟ 7-فیلم سازی مستقل در ایران 8-فیلم های مبتذل و سخیف،گندیدگی در سینما
و شاید نوشته هایی بیشتر در آینده ای دورتر....
جمعه سی ام دی 1390 :: 0:45 ::
نويسنده : راماو
برچسبها
مطالبی که دوس دارم
وبلاگ دوستانم
|
||